افراد گاهی خشمگین، مضطرب، غمگین یا آشفته میشوند. بنابراین داشتن احساسات شدید، بهتنهایی نشانه وجود یک اختلال روانشناختی یا نیاز قطعی به رفتاردرمانی دیالکتیکی (DBT) نیست.
مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که فرد احساس کند شدت هیجان از توانایی او برای مدیریت آن بیشتر است و این وضعیت به رفتار، تصمیمگیری، روابط یا عملکرد روزمره آسیب میزند. برای مثال ممکن است فرد “در مدت کوتاهی از آرامش به خشم یا آشفتگی شدید برسد”، “هنگام ناراحتی رفتارهای تکانشی انجام دهد”، “تحمل موقعیتهای ناخوشایند برایش بسیار دشوار باشد؛”، “بعد از یک تعارض، مدت زیادی درگیر هیجان باقی بماند” یا “در زمان بحران نتواند از راهکارهایی که در حالت عادی میداند استفاده کند” و غیره.
در چنین شرایطی سؤال اصلی دیگر این نیست که”چرا من اینقدر احساساتی هستم؟”، بلکه سؤال بالینی مهمتر این است که “برای الگوی مشکل من، کدام نوع رواندرمانی میتواند مناسبتر باشد؟“.
رفتاردرمانی دیالکتیکی یکی از رویکردهایی است که بهطور ویژه بر مهارتهای تنظیم هیجان، تحمل پریشانی، ذهنآگاهی و اثربخشی بینفردی تمرکز دارد؛ اما مناسب بودن آن باید با توجه به مشکل غالب و شرایط فرد ارزیابی شود.
برای چه نوع مشکلاتی طراحی شده است؟
Dialectical Behavior Therapy یک رویکرد ساختاریافته در رواندرمانی است که در ابتدا برای افرادی با مشکلات شدید تنظیم هیجان و بهویژه اختلال شخصیت مرزی توسعه یافت.
در کاربرد بالینی، چهار حوزه اصلی DBT اهمیت زیادی دارند:
۱. ذهنآگاهی
هدف، افزایش توانایی فرد برای توجه به تجربه فعلی و تشخیص آنچه در لحظه اتفاق میافتد، بدون اینکه بلافاصله تحت تأثیر آن قرار بگیرد.
در زمینه تنظیم هیجان، این مهارت میتواند به فرد کمک کند زودتر متوجه شود”الان چه احساسی دارم و چه چیزی در حال فعال شدن است؟”.
۲. تحمل پریشانی
موقعیتهای دشوار را نمیتوان فوراً تغییر داد.
گاهی لازم است فرد بتواند یک احساس ناخوشایند یا یک موقعیت بحرانی را بدون واکنش تکانشی تحمل کند تا بعد بتواند تصمیم مناسبتری بگیرد.
۳. تنظیم هیجان
این بخش مستقیماً با سؤال اصلی این مقاله ارتباط دارد.
هدف این نیست که فرد دیگر عصبانی، غمگین یا مضطرب نشود؛ بلکه هدف افزایش توانایی او برای شناخت، مدیریت و تعدیل هیجانها و جلوگیری از تبدیل هیجان شدید به رفتار ناکارآمد است.
۴. اثربخشی بینفردی
مشکل اصلی فقط درون فرد اتفاق نمیافتد؛ بلکه در رابطه با دیگران تشدید میشود.
توانایی بیان خواستهها، حفظ مرزها، مدیریت تعارض و حفظ رابطه بدون از دست دادن نیازهای شخصی، بخش دیگری از مهارتهای DBT است..
بنابراین اگر مشکل فرد شامل هیجان شدید + رفتار تکانشی + بحران + تعارضهای بینفردی باشد، DBT میتواند گزینه مهمی برای بررسی باشد.
چه زمانی رفتاردرمانی دیالکتیکی میتواند انتخاب مناسبی باشد؟
هیچ علامت واحدی وجود ندارد که بتواند بگوید “این فرد حتماً باید DBT دریافت کند”.
اما اگر مشکل اصلی فرد حول محورهایی مانند بیثباتی هیجانی، دشواری تحمل پریشانی، تکانشگری، واکنشهای شدید در موقعیتهای بینفردی یا دشواری مدیریت بحران شکل گرفته باشد، رفتاردرمانی دیالکتیکی میتواند یکی از گزینههای مهم درمانی باشد.
راهنمای تصمیمگیری
شما شدت بالای هیجان، دشواری تحمل پریشانی، تکانشگری، رفتارهای بحرانزا یا مشکلات جدی در تنظیم هیجان است، DBT میتواند یکی از گزینههای مهم درمانی باشد؛ اما انتخاب درمان باید بر اساس ارزیابی جامع، اهداف درمان و ویژگیهای فردی انجام شود.
این نکته بهخصوص در مورد BPD اهمیت دارد. راهنماهای بالینی نیز بر درمان روانشناختی ساختاریافته و تصمیمگیری متناسب با نیازها و شرایط فرد تأکید دارند.
آیا DBT برای همه مشکلات هیجانی بهترین انتخاب است؟
خیر.
یکی از اشتباهات رایج این است که هر مشکل مرتبط با هیجان را مستقیماً به DBT نسبت دهیم.
شدت هیجان یک علامت است، نه یک تشخیص.
برای مثال، فردی ممکن است به دلیل اضطراب شدید، افسردگی، تجربه تروما، مشکلات رابطهای،BPD یا عوامل دیگری دچار مشکل در تنظیم هیجان شده باشد.
به همین دلیل، انتخاب درمان باید از ماهیت مشکل شروع شود، نه صرفاً از نام یک روش درمانی.

نکته: این جدول نسخه درمانی برای همه افراد نیست؛ فقط نشان میدهد که چرا انتخاب رواندرمانی باید بر اساس الگوی مشکل انجام شود.
DBT یا CBT؛ کدام برای من مناسبتر است؟
مقایسه DBT و CBT نباید به این سؤال تقلیل پیدا کند که “کدام درمان بهتر است؟”. سؤال دقیقتر این است “مشکل اصلی من چیست و کدام رویکرد بیشتر با آن مشکل همخوانی دارد؟”.
برای مثال، فرض کنید فردی میگوید: “وقتی شریک عاطفیام دیر جواب میدهد، فکر میکنم دیگر مرا نمیخواهد و بعد از شدت ناراحتی چندین پیام پشت سر هم میفرستم”.
اینجا ممکن است دو سطح متفاوت وجود داشته باشد:
- بررسی افکار و تفسیرهای فرد میتواند جنبه CBT داشته باشد؛
- مدیریت شدت هیجان و جلوگیری از واکنش تکانشی میتواند از اهداف DBT باشد.
بنابراین در عمل، مرز روشها همیشه به اندازه یک جدول ساده و مطلق نیست.
یک راه ساده برای فکر کردن به تفاوت آنها
سؤال غالب این باشد:
«چرا این موقعیت را اینگونه تفسیر میکنم؟»
CBT میتواند اهمیت بیشتری پیدا کند.
سؤال غالب این باشد:
«وقتی این هیجان با شدت زیاد فعال میشود، چگونه بدون رفتار تکانشی آن را مدیریت کنم؟».
DBT میتواند گزینه مهمتری باشد.
تفاوت، انتخاب درمان را دقیقتر از مقایسه ساده “DBT بهتر است یا CBT؟” میکند.
DBT یا طرحوارهدرمانی؛ کدام را انتخاب کنیم؟
این دو رویکرد را نباید رقیب مطلق یکدیگر در نظر گرفت.
یکی از تفاوتهای مهم، سطح مسئلهای است که درمان بر آن تمرکز میکند.
DBT بیشتر بر این سؤال تمرکز دارد:
«وقتی هیجان شدید میشود، چگونه آن را مدیریت کنم و از رفتارهای ناکارآمد جلوگیری کنم؟»
در نتیجه تنظیم هیجان، تحمل پریشانی، تکانشگری و اثربخشی بینفردی جایگاه مهمی دارند.
طرحوارهدرمانی بیشتر به این سؤال نزدیک میشود:
«چرا این الگوهای تکرارشونده در زندگی و روابط من بارها فعال میشوند؟»
در اینجا الگوهای عمیق، نیازهای هیجانی برآوردهنشده و طرحوارههای ناسازگار اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
برای مثال، اگر فرد علاوه بر بیثباتی هیجانی، بارها در روابط خود با ترس از رهاشدگی، بیاعتمادی، احساس نقص یا الگوهای تکراری انتخاب شریک مواجه شود، ارزیابی طرحوارهها میتواند اهمیت ویژهای پیدا کند.
بنابراین ممکن است در یک فرد، DBT و طرحوارهدرمانی دو مرحله یا دو مؤلفه متفاوت از یک برنامه درمانی باشند، نه الزاماً دو انتخاب کاملاً متضاد.
اگر BPD داشته باشم، آیا DBT همیشه انتخاب اول است؟
نه لزوماً. این یکی از مهمترین نکات تصمیمگیری است.
وجود تشخیص اختلال شخصیت مرزی به این معنی نیست که برای همه افراد، یک نسخه درمانی یکسان وجود دارد.
در انتخاب درمان باید عواملی مانند:
- علائم غالب؛
- شدت و میزان اختلال عملکرد؛
- رفتارهای پرخطر یا بحرانهای مکرر؛
- مشکلات همراه؛
- اهداف درمانی فرد؛
- سابقه درمانهای قبلی؛
- میزان آمادگی و مشارکت فرد در درمان؛
- و تناسب درمان با نیازهای فرد
در نظر گرفته شوند.
در برخی افراد، مهارتهای DBT برای تنظیم هیجان و مدیریت بحران اهمیت محوری پیدا میکنند. در برخی دیگر، مشکلات عمیقتر و تکرارشوندهای وجود دارد که ممکن است نیازمند تمرکز بیشتر بر الگوهای شخصیتی و طرحوارهها باشند.
پس سؤال مناسب این نیست:
«آیا BPD دارم؟ پس باید DBT بروم؟»
بلکه:
«با توجه به الگوی علائم و اهداف درمانی من، کدام رویکرد یا ترکیب درمانی مناسبتر است؟»
آیا DBT برای خشم و تکانشگری مناسب است؟
خشم با دشواری در تنظیم هیجان، واکنشهای تکانشی، تحمل پایین پریشانی یا تعارضهای بینفردی همراه باشد، مهارتهای DBT میتوانند در برنامه درمانی اهمیت پیدا کنند.
اما «خشم» بهتنهایی دلیل کافی برای انتخاب DBT نیست.
برای مثال باید مشخص شود:
- خشم چگونه شروع میشود؟
- چه محرکهایی آن را فعال میکنند؟
- فرد هنگام خشم چه رفتاری انجام میدهد؟
- چقدر طول میکشد تا آرام شود؟
- آیا خشم با ترس از رهاشدگی یا تعارض رابطهای همراه است؟
- آیا افکار خاصی قبل از خشم فعال میشوند؟
- آیا الگوی مشابهی در روابط مختلف تکرار میشود؟
پاسخ به این پرسشها میتواند مشخص کند که DBT، CBT، طرحوارهدرمانی یا ترکیبی از مداخلات کدامیک منطقیتر است.
آیا همه افراد با هیجانهای شدید به DBT نیاز دارند؟
خیر. این یکی از مهمترین مرزهای بالینی است.
داشتن هیجان شدید، گریه زیاد، عصبانیت یا حساسیت عاطفی بهتنهایی به معنای نیاز به رفتاردرمانی دیالکتیکی نیست.
آنچه اهمیت دارد، الگوی کلی مشکل، شدت، تداوم و پیامدهای آن است.
برای مثال، اگر فردی در یک دوره پرتنش زندگی دچار اضطراب و تحریکپذیری شده باشد، ممکن است مسئله او کاملاً متفاوت از فردی باشد که سالها با بیثباتی هیجانی، تکانشگری و مشکلات جدی بینفردی مواجه بوده است.
بنابراین بهتر است قبل از انتخاب درمان، سؤال کنیم:
«این هیجان شدید بخشی از چه الگوی روانشناختی است؟»
رفتاردرمانی دیالکتیکی برای چه کسانی ممکن است انتخاب مناسبی نباشد؟
بهتر است این سؤال را با عبارت «ممکن است انتخاب اول نباشد» پاسخ دهیم، نه اینکه گروهی از افراد را مطلقاً نامناسب برای DBT بدانیم.
مشکل اصلی فرد ارتباط چندانی با حوزههایی که DBT بر آنها تمرکز دارد نداشته باشد، ممکن است رویکرد دیگری تناسب بیشتری داشته باشد.
مثلاً اگر مسئله غالب فرد:
- یک مشکل مشخص شناختی باشد؛
- یک الگوی عمیق و تکرارشونده شخصیتی باشد؛
- یا اختلال دیگری باشد که درمان اختصاصی متفاوتی برای آن اولویت دارد،
ممکن است CBT، طرحوارهدرمانی یا درمان دیگری در ارزیابی بالینی اهمیت بیشتری پیدا کند.
در نتیجه، «DBT خوب است یا بد؟» سؤال دقیقی نیست.
سؤال درست این است:
«آیا DBT برای مشکل مشخص این فرد، در این مرحله از درمان، انتخاب مناسبی است؟».
چکلیست ساده |آیا ارزش دارد DBT را بررسی کنم؟
این چکلیست ابزار تشخیص BPD یا تعیین قطعی درمان نیست؛ فقط میتواند به شما کمک کند سؤال درستتری برای ارزیابی درمان مطرح کنید.
آیا بهطور مکرر:
- هیجانهایتان بسیار شدید میشوند؟
- کنترل رفتار هنگام بحران برایتان دشوار است؟
- بعد از فعال شدن هیجان، رفتارهایی انجام میدهید که بعداً از آنها پشیمان میشوید؟
- تحمل احساسات ناخوشایند برایتان بسیار دشوار است؟
- در روابط، واکنشهای هیجانی شدید ایجاد میشود؟
- به دلیل واکنشهای هیجانی وارد تعارضهای مکرر میشوید؟
- بازگشت از یک بحران هیجانی برایتان زمان زیادی میبرد؟
- احساس میکنید در لحظه شدت هیجان، دانستهها و تصمیمهای منطقی خود را نمیتوانید به کار ببرید؟
چند مورد از این مشکلات بهصورت پایدار و قابلتوجه وجود داشته باشد، بررسی تخصصی میتواند مشخص کند آیا رفتاردرمانی دیالکتیکی با نیازهای شما همخوانی دارد یا خیر.
پس در نهایت؛ بهتر است DBTیا درمان دیگر؟
پاسخ را نمیتوان برای همه افراد یکسان تعیین کرد.
اما میتوان یک قاعده ساده برای تصمیمگیری داشت:
مسئله اصلی شما…
شدت هیجان + دشواری تحمل پریشانی + تکانشگری + بحران + مشکلات بینفردی است،
→ DBT ارزش بررسی جدی دارد.
مسئله اصلی…
افکار و تفسیرهای ناکارآمد و الگوهای شناختی مشخص است،
→ CBT ممکن است گزینه مناسبتری باشد.
مسئله اصلی…
الگوهای عمیق و تکرارشونده زندگی و رابطه، طرحوارههای ناسازگار و نیازهای هیجانی برآوردهنشده است،
→ طرحوارهدرمانی ممکن است اهمیت بیشتری پیدا کند.
و اگر چند مورد همزمان وجود داشته باشد، تصمیم درمانی میتواند پیچیدهتر شود و نیاز به ارزیابی جامع و تعیین اولویتهای درمانی داشته باشد.
بنابراین انتخاب رواندرمانی بهتر است بر اساس نام تشخیص یا محبوبیت یک روش انجام نشود؛ بلکه باید دید مشکل اصلی چیست، چه چیزی بیشترین اختلال را ایجاد کرده و در این مرحله از درمان چه تغییری بیشترین اهمیت را دارد.
سوالات متداول
– آیا رفتاردرمانی دیالکتیکی فقط برای BPD است؟
خیر. DBT ابتدا برای مشکلات شدید تنظیم هیجان و بهویژه BPD توسعه یافت، اما اصول و مهارتهای آن در مشکلات دیگری که با دشواری تنظیم هیجان همراه هستند نیز استفاده میشوند. با این حال، مناسب بودن DBT برای هر فرد باید بهصورت فردی ارزیابی شود.
– آیا DBT برای کنترل خشم مناسب است؟
DBT میتواند زمانی گزینه مهمی باشد که خشم با بیثباتی هیجانی، تکانشگری، تحمل پایین پریشانی یا مشکلات بینفردی همراه باشد. خشم بهتنهایی تعیینکننده انتخاب DBT نیست.
– DBT بهتر است یا CBT؟
هیچکدام بهطور مطلق برای همه افراد «بهتر» نیستند. DBT بیشتر برای مشکلاتی مانند تنظیم هیجان، تحمل پریشانی و تکانشگری اهمیت پیدا میکند، در حالی که CBT میتواند برای الگوهای فکری و تفسیرهای ناکارآمد مناسبتر باشد. انتخاب نهایی به ارزیابی فرد بستگی دارد.
-DBT بهتر است یا طرحوارهدرمانی؟
این دو درمان اهداف کاملاً یکسانی ندارند. DBT بیشتر بر مدیریت هیجان، تحمل پریشانی و رفتارهای ناکارآمد تمرکز دارد؛ طرحوارهدرمانی بیشتر به الگوهای عمیق و تکرارشونده زندگی و روابط میپردازد. در برخی افراد حتی ممکن است هر دو رویکرد در مراحل مختلف درمان مورد توجه قرار گیرند.
– آیا داشتن هیجانهای شدید یعنی به DBT نیاز دارم؟
خیر. هیجان شدید بهتنهایی به معنی نیاز به DBT یا وجود BPD نیست. باید شدت، تداوم، علت، الگوی علائم و تأثیر آنها بر روابط و عملکرد فرد بررسی شود.
سخن پایانی
برای کنترل هیجانهای شدید به دنبال درمان هستید، لازم نیست از ابتدا تصمیم بگیرید که حتماً باید DBT، CBT یا طرحوارهدرمانی را انتخاب کنید.
اول مشکل را مشخص کنید، سپس درمان را انتخاب کنید.
الگوی اصلی شما شامل بیثباتی شدید هیجانی، دشواری تحمل پریشانی، تکانشگری، بحرانهای مکرر یا مشکلات بینفردی باشد، رفتاردرمانی دیالکتیکی (DBT) میتواند یکی از گزینههای مهم باشد.
افکار و تفسیرهای ناکارآمد در مرکز مشکل باشند، CBT ممکن است اولویت بیشتری پیدا کند. اگر الگوهای عمیق و تکرارشونده رابطهای و طرحوارههای ناسازگار نقش اصلی داشته باشند، طرحوارهدرمانی میتواند گزینه مهمی باشد.
پس سؤال نهایی این نیست که «کدام درمان بهتر است؟»؛ سؤال این است که «کدام درمان برای مشکل اصلی من مناسبتر است؟»
در انتخاب رویکرد درمانی تردید دارید، ارزیابی تخصصی میتواند به جای انتخاب خودسرانه یک روش، به تعیین اولویت درمان، اهداف اصلی و مناسبترین مسیر رواندرمانی کمک کند.
گاهی فقط یک گفتوگوی درست میتواند مسیر زندگی را عوض کند…
اگر احساس میکنید زمان تغییر فرا رسیده، در هر نقطهای از جهان میتوانید مشاوره و تراپی آنلاین را آغاز کنید
منابع
- Storebø, O. J., Stoffers-Winterling, J. M., Völlm, B. A., Kongerslev, M. T., Mattivi, J. T., Jørgensen, M. S., Faltinsen, E., Todorovac, A., Sales, C. P., Callesen, H. E., Lieb, K., & Simonsen, E. (2020). Psychological therapies for people with borderline personality disorder. Cochrane Database of Systematic Reviews, 2020(5), CD012955. https://doi.org/10.1002/14651858.CD012955.pub2.
- National Institute for Health and Care Excellence. (2009). Borderline personality disorder: Recognition and management (CG78). NICE.
- Stoffers-Winterling, J. M., Völlm, B. A., Rücker, G., Timmer, A., Huband, N., & Lieb, K. (2012). Psychological therapies for people with borderline personality disorder. Cochrane Database of Systematic Reviews, 2012(8), CD005652. https://doi.org/10.1002/14651858.CD005652.pub2
- National Institute for Health and Care Excellence. (2009). Borderline personality disorder: Recognition and management – Information for the public. NICE.
