شاید رابطهتان با یک احساس نزدیکی کمنظیر شروع شده باشد؛ کسی که به نظر میرسید شما را بهتر از هر فرد دیگری میفهمد، برای بودن با شما اشتیاق زیادی داشت و احساساتش را بیپرده نشان میداد. اما بهمرور، موقعیتهایی پیش آمده که برایتان قابل درک نبودهاند: یک تأخیر ساده در پاسخ دادن به پیام، به دلخوری بزرگی تبدیل شده؛ اختلافی معمولی به بحثی طولانی رسیده یا فردی که تا چند ساعت پیش از عشق و دلبستگی حرف میزد، ناگهان فاصله گرفته است.

رابطه با فرد مبتلا به شخصیت مرزی چگونه است؟
بعضی روابط با فرد مبتلا به شخصیت مرزی از همان ابتدا با احساس نزدیکی زیادی همراه میشوند. ممکن است طرف مقابل زودتر از انتظار درباره احساساتش صحبت کند، تمایل زیادی به گذراندن وقت با شما داشته باشد یا رابطه را بخش مهمی از زندگی خود بداند.
برای مثال، ممکن است در هفتههای اول رابطه، ساعتها با هم صحبت کنید، درباره آینده برنامه بریزید و احساس کنید ارتباطی پیدا کردهاید که با تجربههای قبلیتان تفاوت دارد. این صمیمیت میتواند واقعی و ارزشمند باشد.
بااینحال، سرعت شکلگیری رابطه بهتنهایی نشانه اختلال شخصیت مرزی نیست. افراد با سبکهای دلبستگی، شخصیت و تجربههای متفاوت ممکن است به شکلهای مختلف وارد رابطه شوند.
نکته مهم این است که شدت احساسات، بهخودیخود نه نشانه بیماری است و نه دلیلی برای غیرواقعی دانستن عشق. آنچه اهمیت دارد، الگوی کلی رابطه در طول زمان است: آیا دو نفر میتوانند اختلافنظر را تحمل کنند؟ آیا هر دو به استقلال و مرزهای یکدیگر احترام میگذارند؟ آیا صمیمیت در کنار احساس امنیت و ثبات وجود دارد؟
در برخی افراد مبتلا به BPD، رابطه عاطفی ممکن است اهمیت بسیار زیادی پیدا کند؛ بهطوریکه کوچکترین نشانه فاصله یا تغییر در رفتار شریک عاطفی، نگرانی شدیدی ایجاد کند. اگر فرد نتواند این نگرانی را به شیوهای مؤثر مدیریت کند، ممکن است برای اطمینان گرفتن مکرراً سؤال بپرسد، ناراحت شود یا به شکل ناگهانی واکنش نشان دهد.
چرا رابطه با فرد مبتلا به BPD گاهی پر از فراز و نشیب میشود؟
یکی از دلایل احتمالی، دشواری در تنظیم هیجانهاست. تنظیم هیجان یعنی توانایی شناخت احساسات، تحمل شدت آنها و انتخاب رفتاری متناسب با موقعیت؛ بهجای اینکه هر احساس شدیدی بلافاصله به یک واکنش تبدیل شود.
برای مثال، فرض کنید به دلیل مشغله کاری نتوانستهاید به تماس شریک عاطفی خود پاسخ دهید. ممکن است شما این اتفاق را مسئلهای معمولی بدانید؛ اما او آن را نشانهای از بیعلاقگی یا احتمال ترک شدن تعبیر کند.
در این موقعیت، چند فرایند ممکن است همزمان اتفاق بیفتد:
- حساسیت به طرد شدن: فرد نسبت به نشانههایی که ممکن است به معنای رد شدن یا بیتوجهی باشند، حساستر واکنش نشان میدهد.
- ترس از رهاشدگی: فاصلهای کوتاه یا تغییری در برنامه ممکن است نگرانی از دست دادن رابطه را فعال کند.
- شدت گرفتن هیجانها: ناراحتی یا اضطراب میتواند در مدت کوتاهی بسیار شدید شود.
- دشواری در مکث کردن: فرد ممکن است پیش از بررسی موقعیت، با خشم، گریه، پیامهای متعدد یا کنارهگیری واکنش نشان دهد.
- برداشت متفاوت از یک اتفاق: رفتاری که برای یک نفر عادی است، ممکن است برای دیگری معنای عاطفی بسیار سنگینی پیدا کند.
البته هیچیک از این رفتارها بهتنهایی برای تشخیص BPD کافی نیستند. مشکلات ارتباطی، اضطراب، افسردگی، تجربههای آسیبزا و عوامل دیگر نیز میتوانند در روابط تنش ایجاد کنند.
برای شناخت دقیقتر این اختلال، مقاله شخصیت مرزی چیست؟ علائم، علتها، تشخیص و درمان را بخوانید.
چرخه نزدیک شدن و فاصله گرفتن در رابطه
در بعضی روابط، یک الگوی تکرارشونده شکل میگیرد: ابتدا نزدیکی و صمیمیت زیادی وجود دارد؛ سپس موقعیتی ترس از دست دادن رابطه را فعال میکند و تنش بالا میرود. بعد از مشاجره یا فاصله گرفتن، ممکن است احساس پشیمانی و تمایل به آشتی ایجاد شود.
این چرخه را میتوان بهصورت ساده چنین توضیح داد:

برای مثال، سارا متوجه میشود همسرش به دلیل یک جلسه کاری نمیتواند طبق برنامه با او شام بخورد. سارا این تغییر را نشانه کمشدن علاقه همسرش میداند و با ناراحتی میگوید: «دیگر برایت مهم نیستم.» همسرش که احساس میکند به ناحق متهم شده، از گفتوگو فاصله میگیرد. فاصله گرفتن او نگرانی سارا را بیشتر میکند و بحث شدت میگیرد. چند ساعت بعد، هر دو از اتفاق پیشآمده ناراحتاند و میخواهند دوباره به رابطه نزدیک شوند.
این مثال فقط یک الگوی احتمالی را نشان میدهد، نه تجربه تمام افراد مبتلا به شخصیت مرزی. نکته مهم آن است که اگر این چرخه مرتب تکرار شود، صرفاً آشتی کردن ممکن است مشکل را حل نکند. زوجین به مهارتهایی نیاز دارند که به کمک آنها بتوانند محرکهای تعارض، احساسات و شیوه واکنش خود را بهتر بشناسند.
مشکلات رابطه با شخصیت مرزی یا بوردرلاین
شاید شما هم جزو آن دسته از افرادی باشید که در صدد آشنایی و انتخاب همسر یا پارتنر مناسب خود هستید. یکی از مهمترین ملاکهایی که معمولاً مشاوران بررسی آن را قبل از شروع رابطه عاطفی یا ازدواج مهم میدانند، بررسی سلامت شخصیتی طرف مقابل و بخصوص نداشتن نشانههای اختلال شخصیت مرزی است. در ادامه به برخی از پیامدهای زندگی با افراد دارای شخصیت مرزی پرداخته میشود:
زندگی همواره بحرانی
معمولا کسانی که دارای نشانههای شخصیت مرزی هستند، یک زندگی پر از آشفتگی و یا به اصطلاح «همواره در بحران» را تجربه میکنند. چنین افرادی انگار هیچ وقت به یک آرامش درونی نمیرسند و این عدم آرامش در زندگی زناشویی نیز سایه گسترانیده و موجب تنشهای فزاینده خواهد شد. پس انتظار نداشته باشید در کنار چنین افرادی رابطه و زندگی آرامی داشته باشید.
نداشتن اهداف مشخص و قابل دستیابی در زندگی
از جمله مشکلات شایع میان مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی، نداشتن و یا عدم تبعیت از اهداف روشن در زندگی است. دلیل این امر فقدان هویت و خود پنداره منسجم در این افراد است. چنین افرادی به دلیل این که یک اعتماد به نفس مستحکم ندارند (علیرغم آنچه برخی از آنها ادعا میکنند)، به راحتی تحت تأثیر شرایط، اهداف و اولویتهای خود را تغییر میدهند. به عنوان مثال ممکن است مدام شغل خود را به دلایل واهی تغییر دهند و سابقه طولانی از تغییر شغل داشته باشند. پس چنین ویژگی میتواند موجب به خطر افتادن آینده رابطه عاطفی شود.
روابط دوگانه
یکی از مهمترین شکایتهایی که افراد در رابطه با افراد مبتلا به شخصیت مرزی در جلسات مشاوره آنلاین مطرح میکنند، ناتوانی در پیشبینی رفتار صمیمانه در رابطه عاطفی است. چرا که گاهی اوقات فرد مقابل چنان آنها را ارزشمند میداند و با آنها صمیمیت بیحد و اندازه دارد که انگار ایشان خوشبختترین زوج دنیا هستند و گاهی نیز چنان از صمیمیت با آنها طفره میروند و به آنها بیاعتنایی میکنند که انگار هیچ ارزشی در رابطه ندارند. این امر ناشی از وجود یک تفکر هیجانی و دوگانه همراه با ارزنده سازی- ناارزنده سازی افراطی نسبت به اطرافیان در افراد دارای شخصیت مرزی است .چنین افرادی معمولا توانایی درک واقعی از احساسات و رفتارها را نداشته و ممکن است چنین برخورد دوگانه ای با سایرین داشته باشند؛ جالب توجه اینکه بسیاری از افراد با شخصیت مرزی به این رفتار خود واقف نیستند.
بیثباتی هیجانی و هیجانپذیری منفی
در افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی سابقه طولانی از دوره هایی که حال بسیار خوبی داشتهاند یا به شدت حالشان بد شده است وجود دارد. این افراد عمدتاً تغییرات خلق و خوی مکرر و آشفتگی شدید را تجربه میکنند. این آشفتگیها معمولا ناشی از اتفاقات کوچک است نه بزرگ. به دلیل اینکه خلق یک ماهیت سرایت کننده دارد، اطرافیان نیز ممکن است تحت تأثیر آن قرار بگیرند. به همین علت داشتن رابطه عاطفی یا ازدواج با افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی دارای گرفتاریها و مشکلاتی خواهد بود.
اضطراب و افسردگی مستمر
گویی ذهن افراد مبتلا به شخصیت مرزی استعداد بسیار بالایی برای مضطرب و افسرده شدن دارند. این افراد همواره احساسات شدیدی چون عصبی بودن، بیقرار بودن، وحشتزدگی، ترس از آینده و غیره را گزارش می دهند. این حالتها گاهی به افسردگی شدید منجر میشود. پس یک فرد دارای اختلال شخصیت مرزی به همان میزان که خودش اضطراب و افسردگی را تجربه میکند، می تواند این احساسات را به اطرافیان نیز منتقل کند.

تصمیمات شتابزده
یکی از جنبههای زندگی سالم و بالغ گونه، اخذ تصمیمات بر اساس مشورت با سایرین، تفکر و آینده نگری است. اما افراد دارای اختلال شخصیت مرزی به دلیل عدم توانایی در کنترل تکانشگری، بطور مکرر دست به اقدامات و تصمیمات لحظهای و بدون طرح و برنامه قبلی میزنند. افراد مبتلا به شخصیت مرزی معمولاً یا سابقه طولانی از مشکلات به دلیل تصمیمات عجولانه را دارند و یا مستعد این هستند که به دلیل این تصمیمات، زندگیشان به مخاطره بیفتد و این نحوه تصمیمگیری میتواند به شدت، رابطه آنها را آسیبپذیر نماید.
درگیر شدن در روابط صمیمانه متعدد
گروهی از افراد دارای شخصیت مرزی ممکن است پس از مدتی از شروع رابطه عاطفی و صمیمانه، به دلایل مختلف احساس کنند این رابطه دیگر مثل گذشته برایشان جذابیت ندارد وگاهی ممکن است در چنین مواقعی درگیر روابط موازی یا روابط دیگری نیز شوند.
خشم کنترل نشده
از جمله دلایلی که موجب مراجعه زوجین برای زوجدرمانی میشود، تندخویی مکرر و عدم کنترل خشم توسط یکی از زوجین است. چنین خشمی گاه موجب درگیریهای فیزیکی نیز میشود. ذهن این افراد ممکن است در مقابل محرکهای بسیار کوچک نیز به شدت واکنش نشان دهد. نکته جالب اینکه این واکنش همراه با خشم، معمولاً ماندگاری زیادی در وجود افراد مبتلا به شخصیت مرزی داشته و این افراد به نسبت سایرین کمتر میتوانند خشم خود را کنترل کرده یا از این حالت بیرون بیایند. این خشم گاه موجب تداوم خصومت شده و خیلی سخت بتوانند کسی را ببخشند، بهعبارت دیگر افراد مبتلا به شخصیت مرزی کینهای هستند. به همین دلیل افراد مبتلا به شخصیت مرزی در رابطه معمولاً انعطاف پذیری کمی داشته و بسیاری مواقع دچار سوء تفاهم و مشکل با سایرین میشوند.
ترس مستمر از رهاشدگی و طرد شدن
ترس از رها شدن یکی از تکراریترین داستانهای زندگی افراد دارای شخصیت مرزی است. این افراد تقریباً در هر رابطه صمیمی، یک نگرانی عمده از طرد شدن و اینکه در آن رابطه کنار گذاشته شوند، دارند. این موضوع باعث می شود آنها به صورت مداوم، مستقیم و غیرمستقیم کیفیت رابطه با فرد مقابل را چک کنند. و اگر کوچکترین شواهدی دال بر اینکه ممکن است کنار گذاشته شوند را به دست آورند، به شدت برآشفته شده و به اصطلاح «از کاه، کوه می سازند» . این امر می تواند زندگی با چنین افرادی را بسیار دشوار کند، چرا که همسر یا پارتنر آنها مدام در معرض اتهام بوده و گاهی اوقات این افراد با این تفکر که ممکن است روزی رها شوند، خود پیشدستی کرده و رابطه عاطفی را تمام میکنند.
آینده غیرقابل پیشبینی
یادتان باشد افراد مبتلا به شخصیت مرزی، به دلیل اینکه شناخت دقیقی از خود، اهداف و شرایط پیش رو ندارند، معمولاً نمی توانند آینده روشنی را رقم بزنند. ممکن است در زمان آشنایی افراد مبتلا به شخصیت مرزی، بسیار نرمال، متین و جذاب ببینید، ولی این ویژگیها معمولاً دیرپا نیستند، چرا که این افراد همان افرادی هستند که در یک لحظه میتوانند از این رو به آن رو شوند و یا به شدت واکنش نشان دهند. پس در کنار آنها آینده نیز چندان قابل پیش بینی نمیتواند باشد.
آیا فرد مبتلا به شخصیت مرزی میتواند عاشق شود؟
بله. اختلال شخصیت مرزی به این معنی نیست که فرد نمیتواند عاشق شود، به دیگری متعهد بماند یا رابطهای معنادار ایجاد کند.
افراد مبتلا به BPD مانند دیگران تفاوتهای فردی زیادی دارند. برخی روابط پایدار و رضایتبخش دارند؛ برخی با دشواریهای قابلتوجهی روبهرو هستند و برخی نیز در دورههایی از زندگی به حمایت و درمان بیشتری نیاز دارند.
گاهی مشکل اصلی نه در وجود عشق، بلکه در تجربه و مدیریت احساسات مربوط به رابطه است. برای مثال، فرد ممکن است شریک عاطفی خود را دوست داشته باشد، اما هنگام احساس طرد شدن نتواند اضطراب یا خشم خود را به شیوهای مؤثر مدیریت کند.
در نتیجه، لازم است میان سه موضوع تفاوت بگذاریم:
- احساس عشق: علاقه، دلبستگی و اهمیت دادن به دیگری.
- مهارت رابطه: توانایی گفتوگو، حل اختلاف، تنظیم هیجان و احترام به مرزها.
- رفتار در رابطه: اقدامهایی که فرد در عمل انجام میدهد؛ از جمله احترام، صداقت، مسئولیتپذیری و نحوه برخورد با اختلاف.
وجود احساس عشق بهتنهایی تضمین نمیکند که رابطه سالم باشد؛ همانطور که ابتلا به BPD نیز بهتنهایی به معنای ناسالم بودن رابطه نیست. برای ارزیابی کیفیت یک رابطه باید به رفتارهای واقعی، امنیت، احترام متقابل و توانایی اصلاح مشکلات توجه کرد.
ازدواج با فرد مبتلا به شخصیت مرزی چگونه است؟
ازدواج با فرد مبتلا به شخصیت مرزی میتواند موفق باشد، اما موفقیت آن را نمیتوان صرفاً بر اساس وجود یا نبود تشخیص تعیین کرد.
آنچه اهمیت دارد، شدت مشکلات، میزان آگاهی فرد از الگوهای رفتاری خود، تمایل به دریافت کمک، توانایی زوجین در حل اختلاف و وجود احترام و امنیت در رابطه است.
برای مثال، دو نفر ممکن است هر دو با چالشهای تنظیم هیجان روبهرو باشند؛ اما یکی از آنها پس از هر مشاجره مسئولیت رفتار خود را میپذیرد، برای یادگیری مهارتهای ارتباطی تلاش میکند و در صورت نیاز درمان را ادامه میدهد. در مقابل، فرد دیگری ممکن است تمام مشکلات را انکار کند و هیچ مسئولیتی برای تغییر نپذیرد. این دو وضعیت از نظر آینده رابطه یکسان نیستند.
موارد زیر میتوانند به سالمتر شدن زندگی مشترک کمک کنند:
- شناخت بهتر نشانهها و محرکهای هیجانی؛
- پذیرش مشکلات، بدون تبدیل تشخیص به برچسبی برای سرزنش؛
- تمایل به درمان یا یادگیری مهارتهای لازم؛
- توانایی گفتوگو پس از آرام شدن؛
- احترام به استقلال، حریم شخصی و نیازهای هر دو نفر؛
- پرهیز از تهدید، تحقیر، کنترلگری و خشونت؛
- آمادگی برای کمک گرفتن از متخصص، در صورت نیاز.
درمان میتواند به کاهش نشانهها و بهبود عملکرد فرد کمک کند، اما هیچ روش درمانی نتیجه یکسانی برای همه تضمین نمیکند. برای اطلاعات بیشتر، مقاله بهترین درمان اختلال شخصیت مرزی چیست؟ را مطالعه کنید.
قبل از ازدواج با فرد مبتلا به شخصیت مرزی چه چیزهایی باید بدانیم؟
اگر در آستانه ازدواج هستید و میدانید شریک عاطفیتان BPD دارد، بهتر است بهجای تصمیمگیری بر اساس ترس یا تصورهای کلی، درباره شرایط واقعی رابطه گفتوگو کنید.
۱. آیا فرد شناختی از مشکلات خود دارد؟
پذیرفتن اینکه بعضی واکنشها یا الگوهای ارتباطی نیاز به تغییر دارند، میتواند نقطه شروع مهمی باشد. پذیرش مشکل به معنای سرزنش خود نیست؛ یعنی فرد بتواند رفتارهای آسیبزا را ببیند و برای بهبود آنها مسئولیت بپذیرد.
۲. آیا برای دریافت کمک آمادگی دارد؟
لازم نیست همه مشکلات پیش از ازدواج کاملاً حل شده باشند؛ اما تمایل به پیگیری درمان یا یادگیری مهارتهای لازم، موضوع مهمی است. اگر مشکلات جدی وجود دارد و فرد بهطور مداوم هرگونه کمک را رد میکند، باید این موضوع را واقعبینانه بررسی کرد.
۳. آیا میتوانید درباره اختلافها بدون ترس صحبت کنید؟
در یک رابطه سالم، لازم نیست همیشه موافق باشید. مهم این است که بتوانید مخالفت کنید، «نه» بگویید و نیازهای خود را بیان کنید، بدون اینکه با تهدید یا تحقیر روبهرو شوید.
۴. درباره موضوعات مهم زندگی توافق دارید؟
مسائل مالی، فرزندآوری، رابطه با خانوادهها، حریم شخصی، مسئولیتهای خانه و شیوه حل اختلاف، حتی در روابطی که هیچ اختلال روانی مطرح نیست، اهمیت دارند. بهتر است پیش از ازدواج درباره این موضوعات روشن صحبت کنید.
۵. آیا هر دو نفر برای سهم خود در رابطه مسئولیت میپذیرند؟
اختلال شخصیت مرزی میتواند بخشی از مشکلات را توضیح دهد، اما نباید به توجیه همیشگی هر رفتار تبدیل شود. هر دو نفر باید بتوانند درباره سهم خود در تعارضها فکر کنند.
اگر درباره آمادگی برای ازدواج تردید دارید، مشاوره پیش از ازدواج با متخصص آشنا با مشکلات تنظیم هیجان و روابط بینفردی میتواند به تصمیمگیری آگاهانهتر کمک کند.
آیا افراد مبتلا به شخصیت مرزی خیانت میکنند؟
خیر؛ نمیتوان گفت افراد مبتلا به شخصیت مرزی لزوماً خیانت میکنند یا تشخیص BPD بهتنهایی نشان میدهد فرد به شریک عاطفی خود وفادار نخواهد بود.
خیانت یک رفتار مشخص در یک رابطه است و باید بر اساس واقعیتهای همان رابطه بررسی شود. عواملی مانند توافقهای زوجین درباره وفاداری، صداقت، کیفیت رابطه و تصمیمهای فردی در این موضوع اهمیت دارند.
برخی رفتارهای تکانشی ممکن است در بعضی افراد مبتلا به BPD دیده شوند؛ اما از این موضوع نمیتوان نتیجه گرفت که همه افراد مبتلا رفتار تکانشی دارند یا حتماً خیانت میکنند.
اگر درباره وفاداری شریک عاطفی خود نگرانی دارید، بهجای نسبت دادن رفتار او به یک تشخیص، بر رفتارهای قابل مشاهده تمرکز کنید: آیا توافقهای رابطه رعایت میشوند؟ آیا در گفتوگو صداقت وجود دارد؟ آیا هر دو نفر مسئولیت تصمیمهای خود را میپذیرند؟
همچنین اگر رفتار مشخصی اعتماد شما را خدشهدار کرده است، حق دارید درباره آن سؤال کنید، مرز تعیین کنید و برای ادامه رابطه تصمیم بگیرید. همدلی با مشکلات روانشناختی فرد، به معنای نادیده گرفتن آسیب واردشده به شما نیست.
چالشهای رایج ازدواج با فرد مبتلا به BPD
تجربه هر زوج متفاوت است، اما در برخی زندگیهای مشترک ممکن است چالشهای زیر دیده شوند:

این جدول راهنمای عمومی است و جای ارزیابی شرایط خاص زوجین را نمیگیرد.
زندگی با همسر مبتلا به شخصیت مرزی
زندگی مشترک فقط از بحرانها و مشاجرهها تشکیل نمیشود. در یک رابطه ممکن است لحظات محبت، همکاری، صمیمیت و حمایت وجود داشته باشد و در کنار آن، موقعیتهایی که به دلیل حساسیت هیجانی یا مشکلات ارتباطی دشوار میشوند.
برای نمونه، یک زوج ممکن است در بیشتر روزها زندگی آرامی داشته باشند؛ اما هنگام سفر، تغییر برنامه، خستگی یا اختلافنظر درباره خانوادهها، تعارضهای بیشتری را تجربه کنند.
درک این الگوها میتواند به زوجین کمک کند از نگاه صفر و صدی فاصله بگیرند. نه لازم است هر لحظه صمیمیت را نشانه حل کامل مشکلات بدانند و نه باید هر اختلاف را نشانه شکست قطعی رابطه تلقی کنند.
بهتر است بررسی کنند:
- چه موقعیتهایی معمولاً تنش را آغاز میکنند؟
- چه نشانههایی نشان میدهند یکی از ما در حال رسیدن به اوج هیجان است؟
- چه روشی به ما کمک میکند پیش از تشدید اختلاف مکث کنیم؟
- پس از مشاجره، چگونه میتوانیم درباره اتفاق رخداده گفتوگو کنیم؟
- آیا تغییرات لازم در عمل اتفاق میافتند یا فقط پس از هر بحران وعده داده میشوند؟
هدف، ساختن رابطهای بدون هیچ اختلافی نیست. هدف این است که اختلافها کمتر آسیبزا شوند و زوجین بتوانند پس از آنها به حل مسئله بازگردند.
همسر فرد مبتلا به BPD چه نقشی دارد؟
شریک عاطفی میتواند نقش مهمی در ایجاد فضایی قابل پیشبینی، محترمانه و حمایتکننده داشته باشد. برای مثال، پایبندی به توافقها، بیان روشن برنامهها و پرهیز از تهدیدهای هیجانی میتوانند به کاهش سوءبرداشتها کمک کنند.
بااینحال، نقش همسر محدودیتهایی دارد.
همسر میتواند:
- درباره BPD و روشهای ارتباط مؤثر اطلاعات کسب کند؛
- هنگام تنش، بهجای تشدید بحث از مکث استفاده کند؛
- احساسات طرف مقابل را بشنود، بدون اینکه لزوماً با برداشت او موافق باشد؛
- برای گفتوگو و حل مسئله زمان مناسبی پیشنهاد کند؛
- در صورت تمایل فرد، از مسیر درمان او حمایت کند؛
- از سلامت روان و روابط اجتماعی خودش مراقبت کند.
اما همسر مسئول این موارد نیست:
- درمان کردن شریک عاطفی؛
- جلوگیری از تمام ناراحتیها یا اضطرابهای او؛
- پاسخ دادن فوری به تمام درخواستها؛
- تحمل توهین، تهدید یا خشونت؛
- کنار گذاشتن نیازها، دوستان یا فعالیتهای شخصی برای جلوگیری از هرگونه تعارض.
حمایت سالم یعنی در کنار دیگری بودن، نه اینکه مسئولیت تمام احساسات و رفتارهای او را بر عهده بگیریم.
تأثیر شخصیت مرزی بر خانواده و روابط نزدیک
BPD فقط بر روابط عاشقانه اثر نمیگذارد. روابط با والدین، خواهر و برادر، فرزندان و سایر اعضای خانواده نیز ممکن است تحت تأثیر مشکلات تنظیم هیجان یا تعارضهای بینفردی قرار بگیرند.
البته تجربه خانوادهها یکسان نیست و وجود تشخیص بهتنهایی تعیین نمیکند که روابط خانوادگی حتماً دچار مشکل خواهند شد.
رابطه با والدین و اعضای خانواده
در برخی خانوادهها، اختلافهای قدیمی یا سوءبرداشتهای مکرر میتوانند به تنش منجر شوند. ممکن است یک عضو خانواده احساس کند به او توجه کافی نمیشود و عضو دیگری احساس کند هر کاری انجام میدهد، باز هم مورد انتقاد قرار میگیرد.
در چنین شرایطی، گفتوگوی روشن درباره انتظارات، پرهیز از برچسبزنی و تعیین مرزهای مشخص میتواند مفید باشد. اعضای خانواده نیز ممکن است برای درک بهتر اختلال و یادگیری شیوههای حمایت مؤثر به آموزش یا مشاوره نیاز داشته باشند.
رابطه با فرزندان
اگر یکی از والدین با مشکلات شدید تنظیم هیجان روبهرو باشد، تنشهای خانوادگی ممکن است بر احساس امنیت فرزند اثر بگذارند. برای مثال، دعواهای مکرر، تهدید به جدایی یا درگیر کردن کودک در اختلافهای بزرگسالان میتواند برای او گیجکننده و ناراحتکننده باشد.
در مقابل، والدینی که برای مدیریت هیجانها کمک میگیرند، درباره اختلافها مسئولانه رفتار میکنند و محیطی قابل پیشبینیتر میسازند، میتوانند از سلامت روان خانواده حمایت کنند.
چند اصل مهم عبارتاند از:
- کودکان را واسطه اختلافهای زوجین نکنید.
- از کودک نخواهید مسئول آرام کردن یکی از والدین باشد.
- در حضور کودک از توهین یا تهدیدهای شدید پرهیز کنید.
- در صورت تکرار تعارضهای جدی، از متخصص مناسب کمک بگیرید.
تشخیص BPD بهتنهایی به معنی ناتوانی در والدگری نیست. ارزیابی باید بر اساس عملکرد واقعی، نیازهای کودک و شرایط خانواده انجام شود.
فشار روانی اعضای خانواده فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی
اعضای خانواده نیز ممکن است خسته، نگران یا درمانده شوند؛ بهویژه اگر بحرانها تکرار شوند و ندانند چگونه واکنش نشان دهند. گاهی آنها میان حمایت از فرد و محافظت از سلامت خودشان گرفتار میشوند.
در چنین شرایطی، آموزش خانواده و دسترسی به حمایت تخصصی میتواند به درک بهتر مشکل و کاهش تعارض کمک کند. بااینحال، میزان مشارکت خانواده در درمان باید با رعایت حریم خصوصی و ترجیحات فرد انجام شود.
چگونه با فرد مبتلا به شخصیت مرزی رفتار کنیم؟
هیچ جمله جادویی وجود ندارد که همه اختلافها را برطرف کند؛ اما شیوه گفتوگو میتواند شدت تنش را کمتر کند و احتمال رسیدن به راهحل را افزایش دهد.
احساس او را بشناسیم، اما همه رفتارها را تأیید نکنیم.
اعتباربخشی هیجانی یعنی تلاش کنیم بفهمیم فرد چه احساسی دارد و چرا یک موقعیت برای او دشوار شده است. اعتباربخشی به این معنی نیست که تمام برداشتها یا رفتارهای او درست هستند.
برای مثال، اگر همسرتان به دلیل دیر رسیدن شما بسیار ناراحت شده است، میتوانید بگویید:
«میفهمم که وقتی دیر رسیدم و خبر ندادم، احساس کردی نادیده گرفته شدهای.»
این جمله احساس او را به رسمیت میشناسد. سپس میتوانید درباره واقعیت موقعیت توضیح دهید:
«جلسهام طول کشید و نتوانستم زودتر تماس بگیرم. دفعه بعد اگر برنامه تغییر کند، سعی میکنم زودتر خبر بدهم.»
در مقابل، جملههایی مانند «تو همیشه زیادهروی میکنی» یا «هیچوقت نمیشود با تو حرف زد» معمولاً بحث را از حل مسئله به دفاع و حمله تبدیل میکنند.
در عین حال، اگر طرف مقابل توهین کرده است، میتوانید بگویید:
«میفهمم که خیلی عصبانی هستی. میخواهم درباره ناراحتیات صحبت کنیم، اما با توهین نمیتوانم گفتوگو را ادامه بدهم.»
این پاسخ هم احساس را میبیند و هم مرز رفتاری را حفظ میکند.
در زمان بحران چگونه واکنش نشان دهیم؟
هنگامی که هیجان هر دو نفر بسیار بالاست، تلاش برای اثبات اینکه چه کسی درست میگوید معمولاً نتیجه خوبی ندارد. بهتر است ابتدا بر کاهش تنش تمرکز کنید.
- بحث را طولانیتر نکنید. اگر هر دو نفر در حال فریاد زدن یا تکرار اتهامها هستند، مکث میتواند مفید باشد.
- آرام و روشن صحبت کنید. جملات کوتاه و مشخص معمولاً بهتر از توضیحهای طولانی یا کنایه عمل میکنند.
- مکث را به تهدید تبدیل نکنید. بهجای اینکه بگویید «دیگر نمیخواهم تو را ببینم»، میتوانید بگویید: «الان هر دو ناراحتیم. بیایید کمی فاصله بگیریم و ساعت هشت درباره این موضوع صحبت کنیم.»
- در زمان توافقشده به گفتوگو برگردید. اگر مکث به ناپدید شدن یا نادیده گرفتن طولانیمدت تبدیل شود، ممکن است بیاعتمادی را بیشتر کند.
- اگر امنیت در خطر است، اولویت را به ایمنی بدهید. در صورت تهدید جدی، خشونت یا خطر آسیب به خود یا دیگری، تلاش برای ادامه بحث را کنار بگذارید و از خدمات اضطراری یا کمک حرفهای متناسب با شرایط استفاده کنید.
اگر فرد از آسیب زدن به خود صحبت میکند، این موضوع را صرفاً تهدیدی برای حفظ رابطه تلقی نکنید. آن را جدی بگیرید و در صورت وجود خطر فوری، از خدمات اورژانسی محل زندگی کمک بگیرید.
چه رفتارهایی معمولاً رابطه را بدتر میکند؟
برخی واکنشها ممکن است تعارض را تشدید کنند، حتی اگر با هدف دفاع از خود یا پایان دادن به بحث انجام شوند:
- تهدید مکرر به جدایی برای کنترل رفتار طرف مقابل؛
- تحقیر، تمسخر یا استفاده از تشخیص روانشناختی بهعنوان توهین؛
- بیاعتبار کردن احساسات با جملههایی مانند «اینها همه توهم است»؛
- پاسخ دادن به خشم با خشم بیشتر؛
- تلاش برای حل تمام مشکلات در اوج هیجان؛
- وعدههایی که امکان عمل به آنها وجود ندارد؛
- کنترل تلفن، رفتوآمد یا ارتباطات طرف مقابل بهعنوان راهحل همیشگی برای نگرانی.
این موارد به این معنی نیست که تمام مسئولیت رابطه بر دوش یک نفر است. هر دو نفر باید برای کاهش رفتارهای آسیبزا تلاش کنند و در صورت لزوم از کمک تخصصی بهره بگیرند.
مرزبندی در رابطه با فرد مبتلا به شخصیت مرزی
مرزبندی به معنی بیمحبتی یا تنبیه کردن طرف مقابل نیست. مرز سالم مشخص میکند چه رفتاری برای شما قابل قبول است، در چه شرایطی میتوانید گفتوگو کنید و برای حفظ سلامت خود به چه چیزی نیاز دارید.
میتوان این مفهوم را چنین خلاصه کرد:
«هم دوستت دارم و میخواهم رابطهمان بهتر شود، هم حق دارم امنیت، احترام و فضای شخصی خودم را حفظ کنم.»
چرا مرزبندی در رابطه با BPD ضروری است؟
اگر برای جلوگیری از ناراحتی طرف مقابل همیشه از خواستههای خودتان بگذرید، ممکن است بهمرور خسته و ناراضی شوید. از سوی دیگر، مرزهای مبهم میتوانند باعث شوند هر دو نفر درباره انتظارات رابطه برداشت متفاوتی داشته باشند.
مرزبندی روشن کمک میکند مسئولیت هر فرد مشخص باشد. شما میتوانید حمایت کنید، اما مسئول تمام احساسات شریک عاطفیتان نیستید. او نیز میتواند احساس ناراحتی داشته باشد، اما ناراحتی بهتنهایی مجوز توهین یا تهدید نیست.
چگونه مرز سالم ایجاد کنیم؟
مرز در بحث و دعوا
«من آمادهام درباره این موضوع صحبت کنم، اما اگر صدایمان بالا برود، گفتوگو را متوقف میکنم و وقتی آرامتر شدیم برمیگردم.»
مرز در توهین
«میخواهم حرفت را بشنوم، اما توهین را نمیپذیرم. اگر ادامه پیدا کند، فعلاً از بحث فاصله میگیرم.»
مرز در درخواستهای مکرر اطمینان
«دوستت دارم و میتوانم درباره احساسم با تو صحبت کنم؛ اما نمیتوانم در تمام طول روز بارها به یک سؤال پاسخ بدهم. بیایید راه دیگری برای مدیریت نگرانی پیدا کنیم.»
مرز در حریم شخصی
«میفهمم که گاهی نگران میشوی، اما دسترسی به تلفن یا حسابهای شخصی من نباید شرط ادامه رابطه باشد. میتوانیم درباره اعتماد و نگرانیهایمان گفتوگو کنیم.»
مرزها زمانی مؤثرترند که روشن، واقعبینانه و قابل اجرا باشند. بهتر است آنها را در زمان آرامش مطرح کنید، نه فقط در میانه مشاجره. همچنین لازم است خودتان نیز به مرزهایی که تعیین میکنید پایبند بمانید.
اگر مرزبندی باعث تهدید، تعقیب یا خشونت میشود، مسئله دیگر صرفاً یک اختلاف ارتباطی نیست. در این شرایط، امنیت و دریافت حمایت مناسب باید در اولویت قرار بگیرد.
آیا رابطه با فرد مبتلا به شخصیت مرزی قابل بهبود است؟
بله، در بسیاری از موارد امکان بهبود وجود دارد. اختلال شخصیت مرزی یک وضعیت قابل درمان است و افراد میتوانند با دریافت کمک مناسب، مهارتهای تازهای برای تنظیم هیجان، مدیریت بحران و برقراری رابطه بیاموزند.
بااینحال، بهبود معمولاً به زمان و تلاش نیاز دارد و مسیر آن برای همه یکسان نیست. انتظار اینکه تمام مشکلات با یک گفتوگو، یک جلسه درمان یا صرفاً با ابراز محبت برطرف شوند، واقعبینانه نیست.
درمان چه نقشی در بهبود رابطه دارد؟
رواندرمانی میتواند به فرد کمک کند احساسات خود را بهتر بشناسد، محرکهای هیجانی را تشخیص دهد، پیش از واکنش مکث کند و راههای مؤثرتری برای بیان نیازهایش بیاموزد.
یکی از رویکردهای شناختهشده برای درمان BPD، رفتاردرمانی دیالکتیکی (DBT) است. این رویکرد بر مهارتهایی مانند تنظیم هیجان، تحمل پریشانی، ذهنآگاهی و اثربخشی بینفردی تمرکز دارد.
مهارتهای تنظیم هیجان میتوانند به فرد کمک کنند میان احساس و رفتار فاصله ایجاد کند. برای مثال، بهجای ارسال چندین پیام در اوج اضطراب، یاد بگیرد ابتدا شدت هیجان را کاهش دهد و سپس خواسته خود را روشن بیان کند.
در کنار درمان فردی، بسته به شرایط، آموزش خانواده یا مشاوره زوجی نیز ممکن است مفید باشد. انتخاب نوع مداخله باید بر اساس نیازهای فرد و زوج و با نظر متخصص انجام شود.
نکته مهم: شریک عاطفی میتواند در مسیر بهبود حمایتگر باشد، اما نمیتواند بهجای فرد درمان شود. مسئولیت پیگیری درمان و تمرین مهارتها بر عهده خود فرد است؛ همانطور که حفظ سلامت و امنیت شریک عاطفی نیز اهمیت دارد.
چه زمانی برای رابطه با فرد مبتلا به BPD بهتر است از متخصص کمک بگیریم؟
اگر اختلافها بهطور مکرر به مشاجرههای شدید تبدیل میشوند، احساس میکنید هر دو نفر در یک چرخه تکراری گرفتار شدهاید یا رابطه به خواب، تمرکز، کار و زندگی روزمره شما آسیب زده است، بهتر است کمک تخصصی را جدی بگیرید.
برخی نشانههایی که میتوانند ضرورت دریافت کمک را نشان دهند عبارتاند از:
- تکرار تعارضهای شدید بدون رسیدن به راهحل؛
- ترس دائمی از واکنش شریک عاطفی؛
- دشواری در بیان نیازها یا مخالفت کردن؛
- بحرانهای هیجانی مکرر؛
- تهدید به آسیب زدن به خود یا دیگری؛
- احساس فرسودگی، درماندگی یا تنهایی؛
- تأثیر منفی مشکلات رابطه بر فرزندان یا سایر اعضای خانواده؛
- تکرار رفتارهای آسیبزا بدون پذیرش مسئولیت یا تلاش برای تغییر.
برای شروع، لازم نیست حتماً مطمئن باشید که شریک عاطفیتان BPD دارد. میتوانید به دلیل مشکلات ارتباطی، تعارضهای تکراری یا فشار روانی خودتان به متخصص مراجعه کنید.
اگر فرد مقابل تمایلی به درمان ندارد، شما همچنان میتوانید برای شناخت بهتر شرایط، یادگیری مرزبندی و تصمیمگیری درباره آینده رابطه کمک بگیرید.
در صورت وجود خشونت، تهدید جدی یا خطر فوری آسیب به خود یا دیگری، اولویت با تأمین امنیت و دریافت کمک اضطراری است؛ نه ادامه گفتوگو یا تلاش برای حل اختلاف در همان لحظه.
اگر در رابطهتان احساس سردرگمی میکنید، از کجا شروع کنید؟
وقتی یک رابطه میان صمیمیت، نگرانی و تعارض در نوسان است، ممکن است تصمیمگیری دشوار شود. شاید هنوز شریک عاطفیتان را دوست داشته باشید، اما از تکرار اتفاقها خسته شده باشید. شاید بخواهید به رابطه فرصت بدهید، ولی ندانید چگونه از خودتان هم مراقبت کنید.
در چنین شرایطی، لازم نیست همین امروز درباره تمام آینده رابطه تصمیم نهایی بگیرید. میتوانید از چند قدم مشخص شروع کنید:
قدم اول:
رفتارها را دقیقتر ببینید. بهجای اینکه همه مشکلات را به یک برچسب نسبت دهید، موقعیتهایی را که معمولاً به تعارض منجر میشوند بررسی کنید.
قدم دوم:
نیازهای خودتان را مشخص کنید. از خودتان بپرسید برای ادامه رابطه به چه چیزهایی نیاز دارید؛ مانند احترام، صداقت، امنیت، زمان شخصی یا امکان گفتوگو درباره اختلافها.
قدم سوم:
درباره تغییرات قابل مشاهده توافق کنید. بهجای وعدههای کلی مانند «دیگر دعوا نمیکنیم»، درباره رفتارهای مشخص صحبت کنید؛ مثلاً هنگام بالا رفتن تنش مکث کنید و در زمان توافقشده به گفتوگو برگردید.
قدم چهارم:
در صورت نیاز کمک بگیرید. متخصص میتواند به شما کمک کند شرایط را دقیقتر ارزیابی کنید، الگوهای تعارض را بشناسید و راهکارهای مناسبتری برای رابطه پیدا کنید.
برای دریافت کمک تخصصی چه کاری میتوانید انجام دهید؟
اگر مشکلات تنظیم هیجان، ترس از رهاشدگی یا تعارضهای بینفردی بر زندگی عاطفی شما یا شریک عاطفیتان تأثیر گذاشتهاند، گفتوگو با روانشناس یا رواندرمانگر آشنا با اختلال شخصیت مرزی میتواند نقطه شروع مناسبی باشد.
در جلسات تخصصی، هدف صرفاً تعیین مقصر نیست؛ بلکه بررسی الگوهای تکرارشونده، شناخت نیازها و محرکها، تقویت مهارتهای ارتباطی و انتخاب مسیر درمان متناسب با شرایط هر فرد است.
اگر احساس میکنید این مشکلات به رابطهتان آسیب زدهاند، لازم نیست برای کمک گرفتن منتظر شدیدتر شدن بحران بمانید. گاهی شروع زودترِ گفتوگو با متخصص، فرصتی فراهم میکند تا پیش از تثبیت الگوهای آسیبزا، راههای مؤثرتری برای مواجهه با آنها پیدا کنید.
سوالات متداول
1- آیا فرد مبتلا به شخصیت مرزی میتواند عاشق شود؟
بله. افراد مبتلا به BPD میتوانند عشق، دلبستگی و صمیمیت را تجربه کنند. این اختلال به معنای ناتوانی در دوست داشتن یا داشتن رابطه پایدار نیست. بااینحال، برخی افراد ممکن است در مدیریت ترس از طرد شدن، تنظیم هیجانها یا حل اختلافها به حمایت و درمان نیاز داشته باشند.
2- آیا ازدواج با فرد مبتلا به BPD موفق است؟
بله، ازدواج موفق امکانپذیر است؛ اما هیچ تضمینی صرفاً بر اساس تشخیص وجود ندارد. آگاهی از مشکلات، تمایل به درمان، مسئولیتپذیری، ارتباط سالم، احترام متقابل و امنیت رابطه از عوامل مهم هستند. بهتر است شرایط واقعی رابطه را بررسی کنید، نه اینکه تنها برچسب تشخیصی را مبنای تصمیم قرار دهید.
3- چرا فرد مبتلا به شخصیت مرزی گاهی نزدیک و گاهی دور میشود؟
در برخی افراد، ترس از رهاشدگی و دشواری در تنظیم هیجان میتواند باعث تغییر در شیوه نزدیک شدن یا فاصله گرفتن شود. فرد ممکن است خواهان صمیمیت باشد، اما در موقعیتهایی که احساس طرد شدن میکند، مضطرب، عصبانی یا کنارهگیر شود. البته این الگو دلایل مختلفی دارد و بهتنهایی نشانه قطعی BPD نیست.
4- چگونه با همسر مبتلا به شخصیت مرزی رفتار کنیم؟
احساسات او را بدون تحقیر بشنوید، در اوج هیجان از ادامه بحث فرسایشی خودداری کنید و در زمان آرامش به گفتوگو برگردید. مرزهای خود را روشن بیان کنید و در صورت تکرار تعارضهای شدید، از متخصص کمک بگیرید. حمایت از همسر به معنای پذیرش توهین، تهدید یا کنار گذاشتن نیازهای خودتان نیست.
5- آیا باید رابطه با فرد مبتلا به BPD را تمام کرد؟
صرف ابتلا به BPD بهتنهایی دلیل قطعی برای پایان دادن به رابطه نیست. تصمیم به ادامه یا پایان رابطه باید با توجه به کیفیت واقعی آن، میزان احترام و امنیت، تکرار رفتارهای آسیبزا، مسئولیتپذیری دو طرف و امکان تغییر گرفته شود. اگر رابطه به سلامت روان یا امنیت شما آسیب میزند، مشاوره تخصصی میتواند به روشنتر شدن گزینهها کمک کند. در شرایط خشونت یا خطر فوری، امنیت را در اولویت قرار دهید.
سخن پایانی
رابطه با فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی (BPD) میتواند در کنار عشق و صمیمیت، با چالشهایی مانند ترس از طرد شدن، نوسانات هیجانی و تعارضهای عاطفی همراه باشد؛ اما این به معنای شکست رابطه یا غیرممکن بودن یک زندگی مشترک سالم نیست. شناخت علائم شخصیت مرزی، یادگیری شیوههای درست ارتباط و دریافت درمان تخصصی میتواند به بهبود رابطه و کاهش تنشها کمک کند. اگر رفتارهای تکرارشونده در رابطه شما را خسته، سردرگم یا نگران آینده ازدواجتان کرده است، لازم نیست بهتنهایی با این شرایط کنار بیایید.
برای شروع درمان، یک قدم کافیست…
همین حالا مشاوره و تراپی تخصصی خود را آغاز کنید و اولین قدم را برای تغییر و بهبود بردارید. برای رزرو نوبت مشاوره و تراپی آنلاین اقدام کنید.
منابع
- National Institute for Health and Care Excellence. (2009). Borderline personality disorder: recognition and management (CG78).
- National Health Service. Borderline personality disorder: Diagnosis.
- Linehan, M. M. (2015). DBT Skills Training Manual (2nd ed.). Guilford Press.
- American Psychiatric Association. (2022). Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders (5th ed., text rev.; DSM-5-TR). American Psychiatric Association Publishing.

3 پاسخ
سلام
اطلاعات خوبی بود. آیا این افراد بهتر میشوند یا همیشه همینطوری هستند؟
موضوع خوبی بود. تازه فهمیدم چرا نامزدم اینقدر یک وقتهایی بی ثبات میشه. ازتون سوالی داشتم خانم دکتر اینکه آیا مشکل این افراد برطرف میشه؟
سلام من ۳۷ سالمه این متن رو با چشمای همیشه گریونم مینویسم چون امشب خیلی خیلی حالم خرابتر از همیشه اس متاسفانه منم دچار این بیماری هستم و مسبب تمام مشکلاتم مادر و پدرم بودند من وقتی ۴۰ روزه بودم پدر و مادرم از هم جدا شدند و منو رها کردند رفتند پی زندگی خودشون بدون هیچ مسئولیتی در قبال من چه از لحاظ عاطفی چه از لحاظ مادی و مادربزرگم و پدربزرگم از روی ناچار منو نگهداشتن با فقر مالی شدید و بدون هیچگونه ارتباط عاطفی از اطرافیانم از کودکی سرخورده بودم و جای بازی های کودکی همیشه و سرکوفت خور اطرافیانم بودم بدون اینکه بگن این بچه بیگناه چیکار کرده که باید سرکوفت خور اعصاب خوردی های ما از مشکلاتی که به اون مربوط نیست باشه و کتک های ما رو تحمل کنه همیشه از داشتن ضروری ترین لوازم زندگیم عاجز بودم در تمام مراحل زندگیم و به همین علت در نوجوانیم و مدرسه و بیرون بخاطر اینکه خودم رو از بچه های هم سن و سال خودم کمتر میدیم گوشه گیری میکردم همیشه و همین چیزها باعث این شد تا دچار افسردگی حاد بشم اما هیچ کس نه منو میدید و اگرم میدید نه درکم میکرد و نه براش مهم بود که من بیمارم تا منو درمان کنه برعکس همیشه در اونذزمان بیشتر تخریبم میکردند و همیشه عذابم میدادند برای فرار از سرکوفت ها و تحقیرها اینکه چی بهم اومده در این دوران برای فرار از دست همه چیز رفتم خدمت سربازی که اونجا با یه شوک عصبی شدیدی که بهم وارد شد دست به خودکشی زدم متاسفانه بعد چن روز مثل اینکه قرار نبود از دست این همه نامردی و بی مهری و عذابی که میکشیدم راحت بشم و زنده موندم و دکترهای بیمارستان نامه زدند فرستادنم کمیسیون پزشکی و اعضاء کمیسیون معافم دائم از خدمتم کردند بعد معافیتم یواش یواش لرزش دست گرفتم و بازم شدم سوژه تحقیر اطرافیانم بخاطر این مشکل و نداشتن حال مساعد هیچ وقت نتونستم منبع درآمدی داشته باشم و نتونستم از پس مخارج داروهامم بربیام با استفاده نکردنشون وضعیتم وخیم تر شد درست در زمانی که پدرم بازنشسته بود اوضاع مالی بدی هم نداشت و برای دوبرادری که از زن دومش از بچگی هیچ چیزی کم نمیزاشت و انگار من بچه دشمنشم حتی یه بار دست روی سرم نکشید از کودکیم دیدن این صحنه ها عذابم میداد و بیشتر از بیش تاتیرات منفی در روند اوج گیری بیماریم میکرد زیر نظر هیچ جا نبودم که شاید کمکم کنند متاسفانه دو ماه پیش مادربزرگمم از دست دادم و پاک بی کس و کار شدم و وراث میخان خونه رو بفروشندو من بی سرپناه میشم دیگه بریدم بخدا نمیدونم چیکار کنم همش افکار خودکشی در مغزم میچرخه نمیدونم چه گناهی کردم که مستوجب این همه عذابم تو رو خدا یکی بگه چیکار کنم دیگه درمونده شدم این شمارمه اگه کسی میدونه چیکار باید بکنم کمکم کنه
۰۹۱۹۲۸۵۲۵۶۵ اسمم امیره